**با ما آپدیت معنوی بشید**
خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن...
نه ! این قرارمون نبود... من آن روز یک دست لباس خاکی داشتم وبا آن احساس غرور ، زیبایی و عزت وشکر خدا می کردم ، بعضی ها امروز لباس ها ی رنگانگ خارجی و صورتی تزیین شده، امّا خود انگاره ای زشت که هیچ گاه با تغییرمُد ، از خودشان راضی نمی شوند، من آن روز با بند انگشتانم با ذکر استغفرالله وقت می گذراندم وبعضی ها امروز با دکمه های بی جان موبایل برای اس ام اس های عاشقانه جدید ویا کیبورد برای ارسال پیام های عمومی دعوت به دوستی در روم ها ! من آن روز بادگیرم را تا روی دست وچا می کشیدم تا شیمیایی نشوم،بعضی ها امروز شلوار ومانتوی کوتاه را انتخاب کرده اند که فضا را هم آلوده می کنند! من آن روز در خط مکقدم حتی مراقب عطسه هایم بودم که حضور گروهانم را به دشمن راپرت ندهم، بعضی ها امروز بی واهمه در خیابان قهقهه می زنند وبا بزک وآرایش والبسه رنگارنگ ، جلب توجه نامحرم کرده و می گویند« مرا نیز به حساب آورید آدمم ! » من آن روز قبل از عملیات از حلالیت خواهی از هم رزمانم وبعد از عملیات از شکر خدا ویاد دوستان شهیدم صحبت می کردم وبعضی ها امروز از پایان سریال های عاشقانه فارسی وان و من وتو و نوشیدنی های سر میز آنها!... *برگزیده ای از یادداشت های یک جانباز شرکت کننده در عملیات والفجر8،کربلای5،نصر و...* نظرات شما عزیزان: یک شنبه 22 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 20:49 :: نويسنده : *مدیریت: یاس کبود علی*
آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان
|
||
![]() |